تبليغاتX
::. خسته ترین عاشق دنیا .::

خسته ترین عاشق دنیا

: درباره وبلاگ

 

سلام امیدوارم که از وبلاگ من خوشتون اومده باشه این وبلاگو تازه درست کردم خواهشا از خوب یا بد بودن وبلاگ یه نظری بدین تا بهترو بهترش کنم در ضمن از کتی خانم که در این ساخت وبلاگ بهم کمک فراوانی کرد خیلی ممنونم


 

اسفند 1385

 

 

 
 
سال نو برهمه هموطنان عزیز مبارک باد سال خوشی براتون ارزو میکنم
| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
سلام به شما دوستان عزیز 

عیدو رو به شما وخانواده گرامیتون تبریک عرض میکنم  امیدوارم

که در کنار خانواذتون سال خوبی رو پشته سر بگذارید

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به شما دوستان بازدیدکننده
  

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
پس از مرگم....

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ وبازیگوش

واو یک ریز و پی در پی

دم گرم وخمودش را

فشارد بر گلویم سخت

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
معنای عشق
 
 
 
 
 
 
 
 
  
 
 
جا نزن مسافر من زندگی اول راهه

عشق من دست خودم نیست نگو چشمات بی گناهه

خاطره قشنگه اما اون که می مونه تو یی تو

نگو سر نوشتمون بود اون که می دونه تویی تو

بسه این همه تظاهر تا کجا دووم میاری

عشق و عاشقی قشنگه نکنه باز کم بیاری

تو که خسته ای ز جاده چرا از بیراهه می ری

دلتو بزن به دریا وقتشه که پا بگیری

ای مسافر نگاهم این نگاه معنای عشقه

رهگذر نباش و نگذر این همون دنیای عشقه

ای غروب خستگی ها تو طلوع زندگی باش

نگو سسته پای احساس تو بیا پایندگی باش

 
| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
اشکها

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
تا که رفتی

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

 

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
منتظرم که برگردی

 

 

تو لحظه های زردم تو غم دلواپسیم

 

حتی وقتی که تو گفتی هر دوی ما بی کسیم

 

چه کنارم بودی و چه رفته بودی راه دور

 

تو تموم بی قراریاتوی هم نفسم

 

حتی وقتی به زبون اومدی و گفتی ببین

 

ما دوتا تا اخرش برای همدیگه بسیم

 

یه چیزی بهم می گفت تو مث معبد می مونی

 

ما یه جوری برای همدیگه مقدسیم

 

اومدم یه شب کنار پنجره با کلی بغض

 

هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسیم

 

که برید یه جوری به مردم این دنیا بگید

 

ما دو تا دیونه ایم اما به هم نمی رسیم

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 
آه آه آه .....

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم 
 
 
تکیه کردم.

  

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط وحید  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved


 

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

http://2pak.co.sr